خرید بک لینک
التماست نمي کنم هرگز گمان نکن که اين واژه را در وادي آوازهاي من خواهي شنيد تنها مي نويسم بيا بيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير نگاه کن ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتي پيش اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب هاي تو مي سپردم حال هم به چراغ همين کوچه ي کوتاه مان قسم بارش قطره يي از ابر باراني نگاهم کافي ست تا از تنگه ي تولد ترانه طلوع کني اما تو را به جان نفس هاي نرم کبوتران هره نشين بيا و امشب را بي واسطه ي سکسکه هاي گريه کنارم باش مگر چه مي شود يکبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت کنم ؟ ها ؟ چه مي شود ؟

برچسب: فقط مینویسم,فقط مي نويسم,فقط برای تو مینویسم,فقط از تو می نویسم, نویسنده: دانیال حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 9:16

بی تو حتی باران هم بوی تشنگی می دهد گـاهــــی لال مـــی شود آدم حـرف دارد ولـــی کلمه نـدارد ... خستهام ریرا! میآیی همسفرم شوی؟ گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است توی راه از پوزش پروانه سخن میگوئیم توی راه خوابهامان را برای بابونههای درّهای دور تعریف میکنیم باران هم که بیاید هی خیس از خندههای دور از آدمی، میخندیم، بعد هم به راهی میرویم که سهم ترانه و تبسم است مشکلی پیش نمیآید کاری به کار ما ندارند ریرا، نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد... سیدعلی_صالحی

برچسب: ای مهربان تراز برگ,ای مهربانترین مهربانان,ای مهربان ترین,ای مهربان تراز برگ دانلود, نویسنده: دانیال حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 9:16

چندشب پیش سمانه برام پیام داد که اومدم وبلاگت دلم گرفت . ی جوریه ! من دلم وبلاگ خودتو می خواست اگرچه منم دلم وبلاگ خودمو میخواست و بارها پشیمون شدم از عجله ای که کردم اما این وبلاگ هم برام خیلی عزیز هست وبلاگی که در آستانه ماه مهر از جوشش مهربانی یک دوست در دلم جوانه زد و به قول فریدون مشیری امیدوارم کرد به سرزدن مهر در پهنه ی قلب نیلی گل! اما آبان این ماه سردمهر نامهربان همیشه برای من یادآور نبودن ها و کوچ کردن ها بوده این روزها هم که یاداور روزهای دلتنگی و خاطرات تلخ گذشته است اجباری ناخواسته اضافه شده ومن مجبورم علیرغم میلم برای مدتی از این جا دور باشم به رسم عهدی که در روز تولد این وبلاگ نوشته شد این اخرین نوشته هم تقدیم خالق اشک مهتاب همچنان به پاس اعتماد و محبت بی دریغش تمام وسعت قلمرو احساسم...برای تو ! می تپد… همان قلبم را می گویم گاهی تنگ میشود ! گاهی بهانه گیر ! گاهی بی هوا سر به هوا می شود ! گاهی… اما بی شک زمانی آرام است که؛ تو بخندی! .............................................................. با اشک مهتاب آغاز شد و در میان اشک مهتاب جاودانه ! کنار چشمه ای بودیم

برچسب: نویسنده: دانیال حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 9:16

صفحه بندی